صفحه در حال بارگذاري است! لطفا کمي صبر کنيد...
![]() |
![]() |
|
| مطالب علمی آموزشی- جوک -په نه په |
|
دختر کوچکى با معلمش درباره نهنگها بحث مىکرد. معلم گفت: از نظر فیزیکى غیرممکن است که نهنگ بتواند یک آدم را ببلعد، زیرا با وجود این که پستاندار عظیمالجثهاى است، امّا حلق بسیار کوچکى دارد. دختر کوچک پرسید: پس چه طور حضرت یونس به وسیله یک نهنگ بلعیده شد؟ معلم که عصبانى شده بود تکرار کرد که نهنگ نمىتواند آدم را ببلعد. این از نظر فیزیکى غیرممکن است. دختر کوچک گفت: وقتى به بهشت رفتم از حضرت یونس مىپرسم. معلم گفت: اگر حضرت یونس به جهنم رفته بود چى؟ دختر کوچک گفت: اونوقت شما ازش بپرسید! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 11 اردیبهشت1391ساعت 10:19 بعد از ظهر توسط وحید نظارت |
|
|
هنرپيشه معروف سينما ؟
الف) محمدرضا گلزار ب) محمدرضا علفزار ک) محمدرضا گندمزار ش) محمدرضا دشت هنرپيشه مرحوم سينما ؟ الف) رضا ژيان ب) رضا ماکسيما ک) رضا فولکس ش) رضا خاور هنرپيشه مرحوم فيلم “ممل آمريکايي” ؟ الف) نعمت الله گرجي ب) نعمت الله ساقه طلايي ک) نعمت الله شيرين عسل ش) نعمت الله مينو هنرپيشه زن معروف سينما ؟ الف) هديه تهراني ب) کادوي تهراني ک) چشم روشني تهراني ش) قابل نداره تهراني بازيگر چشم روشن سينما و تلوزيون ؟ الف) پارسا پيروزفر ب) فارسا فيروزپر ک) پارسا پيروزپر ش) فارسا فيروزفر يکي از آهنگ هاي منصور ؟ الف) ديوونه ب) … خل ک) منگل ش) عجوج مجوج! خشايار اعتمادي چه سبکي مي خواند ؟ الف) پاپ ب) اسقف ک) راهبه ش) موبد تست های ورزشی مربي و بازيکن اسبق پرسپوليس ؟ الف) علي پروين ب) علي شهين ک) علي مهين ش) علي دمبه کشتي گير گردن کلفت ايران ؟ الف) عباس جديدي ب) عباس قديمي ک) عباس نيو ش) عباس آپ تو ديت تيم فوتبال آباداني ؟ الف) نفت آبادان ب) بنزين آبادان ک) گازوئيل آبادان ش) استقلال اهواز باشگاه انگليسي ؟ الف) ميدلزبرو ب) ميدلزبيا ک) ميدلزبودي حالا ش) ميدلزپاشو برو گمشو بازيکن بوسنيايي سابق بايرن مونيخ ؟ الف) حسن صالح حميدزيچ ب) حميد صالح حسنزيچ ک) حسن حميد صالحزيچ ش) بابا چند نفر به يه نفر ؟؟؟ دروازه بان انگليس در جام جهاني ١٩٩٨ فرانسه ؟ الف) ديويد سيمن ب) ديويد سيمثقال ک) ديويد سيگرم ش) ديويد سيتن مهاجم سال هاي دور منچستر يونايتد ؟ الف) اندي کول ب) اندي سرشانه ک) اندي پشت بازو ش) اندي مرسي هيکل مهاجم تيم ملي هلند و آرسنال ؟ الف) دنيس برگکمپ ب) دنيس اروين ک) دنيس وايز ش) دنيس تريکو تست های علمی تفريحی مساحت دايره چقدر است ؟ الف) ٢ متر ب) ٥/٢ متر ک) بيشتره ش) صبر کن بپرسم سرعت نور چقدر است ؟ الف) خوب است ب) بد نيست ک) شما چطوري ؟ ش) چه خبر ؟ کدام دانشمند جاذبه زمين را کشف کرد ؟ الف) نيوتن ب) کيلوگرم ک) متر بر مجذور ثانيه ش) نيترات مس ماري کوري کاشف چه بود ؟ الف) اورانيوم ب) آلومينيوم ک) آلمانيوم ش) لوئي پاستور در بيت زير چه صنعتي به کار رفته است ؟ “بي وفايي ، بي وفايي ، دل من از غصه داغون شده” الف) ايهام ب) صنعت نفت ک) صنعت پتروشيمي ش) صنعت آبکش سازي شاعر قرن ده دوازده؟ الف) هاتف اصفهاني ب) ابي اصفهاني ک) اندي اصفهاني ش) سياوش قميشي اصفهاني فعل “خوردن” را صرف کنيد ؟ الف) چشم ب) صرف شده ک) ميل ندارم ش) نوش جان يکي از وسايل مربوط به فيزيک که در عينک ، تلسکوپ و ميکروسکوپ به کار ميرود ؟ الف) عدسي ب) کاچي ک) فرني ش) لوبيا با دوغ دانشمندي که بين بار الکتريکي و جرم الکترون ها و سرعت حرکت آنها رابطه اي نوشت ؟ الف) تامسون ب) واشنگتني ک) بمي ش) شهسواري شاخه اي از علم فيزيک ؟ الف) مکانيک ب) باطري ساز ک) بوسترساز ش) کمک فنرساز نويسنده “منطق الطير” کدام شاعر است ؟ الف) عطار نيشابوري ب) نجار نيشابوري ک) سمسار نيشابوري ش) کوپن فروش نيشابوري يکي از اشکال ماده ؟ الف) گاز ب) يخچال ک) بخاري ش) ماشين ظرف شويي نام ديگر اسيد فرميک ؟ الف) جوهر مورچه ب) جوهر مورچه خوار ک) جوهر پلنگ صورتي ش) جوهر سرندي پيتي نام گاز سرد کننده يخچال هاي قديمي ؟ الف) فرعون (فرئون) ب) نمرود ک) ابرهه ش) خسرو پرويز نام ديگر گازهاي بي اثر مثل هليم ، نئون و … ؟ الف) گازهاي نجيب ب) گازهاي سر به زير ک) گازهاي باوقار ش) کلا بچه هاي خوبي هستن |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 11 اردیبهشت1391ساعت 10:17 بعد از ظهر توسط وحید نظارت |
|
|
معلم اضیظم، عذ اینکه به ما خاندن و نوشطن عاموخطی، حذار بار اضط ممنوعم.
اگر حوصله درس خواندن ندارید. (این یک مورد تقریبا هر روز پیش می آید چون در کل بچه ها هیچ وقت حوصله درس خواندن ندارند.) - جلوی معلمتان از معلم سال قبل تعریف کنید. برای حرص درآوردن بسیار روش خوبیست. البته توصیه می شود که این کار را آخر سال انجام دهید چون اول سال ممکن است کار دستتان بدهد و تا آخر سال معلمتان چشم دیدن شما را نداشته باشد.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 11 اردیبهشت1391ساعت 10:14 بعد از ظهر توسط وحید نظارت |
|
|
مقايسه مدرسه با فيلم های معروف مدرسه ما : پايگاه جهنمي خروج از مدرسه : فرار از آلكاتراس ديدن مدير از دور : شبهي در تاريكي نمره بيست : افسانه آه مدير مدرسه : مرد 6 ميليون دلاري شوخي با مدير : بازي با مرگ روز دادن كارنامه : حادثه در كندوان امتحان : شايد وقتي ديگر روزي كه معلم به كلاس نمي آيد : بوي خوش زندگي اخراج از كلاس : يك بار براي هميشهنمازخانه دبيرستادن : قطعه اي از بهشت زنگ آخر : آرايشگاه زيبا امحان پايان ترم : قلب ها براي كه مي تپد پيام متقلب براي ديگران : چشم هايم براي تو راهي براي متقلبان : جيب بر ها به بهشت نمي روند آنتن مدرسه : جاسوس سه جانبه جاي سيلي معلم : دايره سرخ دبير تربيتي : پاك باخته صفر هاي پشت سر هم : برج مينو اعتراض براي نمره : شليك نهايي حياط مدرسه : پارک ژوراسيک زنگ ورزش : المپيک در بازداشتگاه شوراءدبيران : جنگ نفتکشها ناظم : پليس آهني کنکور : بالاتر از خطر ديدن معلم از دور : سايه عقاب ها نگاه معلم : بگذار زندگي کنم دانشگاه : سرزمين آرزوها خارج از مدرسه : آن سوي آتش بحث با مدير : فرياد زير آب شاگرد اول كلاس : پرنده كوچك خوشبختي پاي تخته : لبه تيغ ديكتاتوري معلم : مزد ترس منفي هاي پشت سر هم : گلوله هاي بي صدا اولين دانش آموزي كه معلم از او درس مي پرسد : قرباني وراجي سر كلاس : مجوز مرگ آخر كلاس : بهشت پنهان مبصر كلاس : افعي بوي جوراب بچه ها : عطر گل ياس دبيرام مدرسه ما : تبعيدي ها اخراج از مدرسه : مي خواهم زنده بمانم سايه دبير تربيتي : سايه شوگان دفتر دبيران : خانه ارواح نمره ده : شانس زندگي اتاق ورزش : جزيره آدم خور ها دستشويي : اطاق گاز سال آخر دبيرستان : سال هاي بي قراري ساختمان مدرسه : آسمان خراش جهنمي اخراجي ها : بينوايان رفتن به دانشگاه : هدف سخت دفتر مدير : کلبه وحشت صاحبان نمره زير ده : سربداران كيف هاي دانش آموزان : محموله ظرفيت نيمكت ها : دو نفر و نصفي سوسك در كلاس : انفجار در اطاق عمل كلاس خصوصي : وعده پنهان زنگ ادبيات : نان و شعر دفتر ناظم : محكمه عدالت حالت دانش آموز هنگام پاسخ دادن : زرد قناري دانش آموزان رشته رياضي : سوته دلان رفتار مشاور مدرسه با دانش آموزان : عاشقانه |
|
+ نوشته شده در
شنبه 2 اردیبهشت1391ساعت 9:16 بعد از ظهر توسط وحید نظارت |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 20 دی1390ساعت 5:19 قبل از ظهر توسط وحید نظارت |
|
|
>>1- مضاف و موصوف هميشه «ي» ميگيرد گل قشنگ ===» گلي قشنگ آدم خوب ===» آدمي خُب
آرد ===» آرت
>>3- واو ساكن آخر كلمه به «ب» قلب ميشود ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 18 دی1390ساعت 5:37 بعد از ظهر توسط وحید نظارت |
|
|
استاد کمی فکر کرد و جواب داد : گوش کنید ، مثالی می زنم ، دو مرد - پیش من می آیند. یکی تمیز ودیگری کثیف من به آن ها پیشنهاد
می کنم حمام کنند.شما فکر می کنید ، کدام یک این کار را انجام دهند ؟ هردو شاگرد یک زبان جواب دادند : خوب مسلما کثیفه ! استاد گفت : نه ، تمیزه . چون او به حمام کردن عادت کرده و کثیفه قدر آن را نمی داند.پس چه کسی حمام می کند ؟ حالا پسرها می گویند : تمیزه ! استاد جواب داد : نه ، کثیفه ، چون او به حمام احتیاج دارد.وباز پرسید : خوب ، پس کدامیک از مهمانان من حمام می کنند ؟ یک بار دیگر شاگردها گفتند : کثیفه ! استاد گفت : اما نه ، البته که هر دو ! تمیزه به حمام عادت دارد و کثیفه به حمام احتیاج دارد. خوب بالاخره کی حمام می گیرد ؟ بچه ها با سر درگمی جواب دادند : هر دو ! استاد این بار توضیح می دهد : نه ، هیچ کدام ! چون کثیفه به حمام عادت ندارد و تمیزه هم نیازی به حمام کردن ندارد! شاگردان با اعتراض گفتند : بله درسته ، ولی ما چطور می توانیم تشخیص دهیم ؟هر بار شما یک چیزی را می گویید و هر دفعه هم درست است استاد در پاسخ گفت : خوب پس متوجه شدید ، این یعنی: منطق ! خاصیت منطق بسته به این است که چه چیزی رابخواهی ثابت کنی!! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 14 دی1390ساعت 2:9 بعد از ظهر توسط وحید نظارت |
|
|
مسافر تاکسی آهسته روی شونهی راننده زد چون میخواست ازش یه سوال بپرسه…
راننده جیغ زد، کنترل ماشین رو از دست داد…نزدیک بود که بزنه به یه اتوبوس…از جدول کنار خیابون رفت بالا…نزدیک بود که چپ کنه…اما کنار یه مغازه توی پیاده رو متوقف شد… برای چندین ثانیه هیچ حرفی بین راننده و مسافر رد و بدل نشد… سکوت سنگینی حکم فرما بود تا این که راننده رو به مسافر کرد و گفت: "هی مرد! دیگه هیچ وقت این کار رو تکرار نکن… من رو تا سر حد مرگ ترسوندی!" مسافر عذرخواهی کرد و گفت: "من نمیدونستم که یه ضربهی کوچولو آنقدر تو رو میترسونه" راننده جواب داد: "واقعآ تقصیر تو نیست…امروز اولین روزیه که به عنوان یه رانندهی تاکسی دارم کار میکنم…آخه من 25 سال رانندهی ماشین حمل جنازه بودم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 5 دی1390ساعت 11:24 قبل از ظهر توسط وحید نظارت |
|
|
پسورد اینترنت وایرلسم رو عوض کردم همسایمون زنگ
زده میگه پسوردتو عوض کردی؟میگم نه!میگه اخه قبلا شماره خونتون بود الان هر
چی میزنم کانکت نمیشم!!!!!!!!!
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 5 دی1390ساعت 11:24 قبل از ظهر توسط وحید نظارت |
|
|
تابلو های باغ وحش در استانهای مختلف
برای خارجیها: لطفا به حیوانات غذا ندهید در اردبیل: لطفا غذای حیوانات را نخورید درلرستان : لطفا حیوانات را نخورید در اصفهان : لطفا به حیوانات غذا بدهید ... در قزوین : لطفا به حیوانات ور نروید در رشت: لطفا در محیط باغ وحش مراقب همسر خود باشید در تهران: لطفا برای ورود بلیط تهیه کنید و در هنگام خروج حیوانات را با خود بیرون نبرید در شیراز : لطفا از استراحت، خوردن وآشامیدن بر روی چمنهای باغ وحش خود داری کنید در کرمان و سیستان_و_بلوچستان: از هر گونه استعمال مواد مخدر و توزیع آن میان حیوانات خودداری فرمایید در خوزستان وکردستان: لطفا حیوانات را نکشید در اراک، مشهد و قم: لطفا از لگد زدن به حیوانات و ایجاد نزاع بین آنها خودداری فرمایید
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 5 دی1390ساعت 11:23 قبل از ظهر توسط وحید نظارت |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 3 دی1390ساعت 10:36 بعد از ظهر توسط وحید نظارت |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 3 دی1390ساعت 10:33 بعد از ظهر توسط وحید نظارت |
|
|
با کلی شوق و ذوق رفتم
خونه، می گم پدر جان استادمون گفت بین همه ی کلاس ها من بالاترین نمره
رو گرفتم.
میگه: ببین دیگه بقیه چقدر خنگن.. پدر به دختر: دخترم این موقع شب تو بالکن چیکار میکنی؟دختر: دارم ماهو میبینم بابایی!پدر: پس بی زحمت به ماهت بگو خبر مرگش اون ماشینشو خاموش کنه، صداش نمیذاره بخوابیم!!! ميگن هر نخ سيگار 3 دقيقه از عمر آدم کم مي کنه! همچنين ثابت شده اگه از چيزي لذت ببري 5 دقيقه به عمر آدم اضافه ميشه! نتيجه : سيگارتون رو با لذت بکشيد تا 2 دقيقه به ازاي هر نخ سيگار به عمرتون اضافه بشه........!!!!!!! اینروزا دختر و پسرها از عشق و دوستی هیچ نفعی نمیبرند اونایی که منفعت میبرند: رستورانها کافی شاپها ایرانسل و همراه اول !! دختره تا دیروز که خونه باباش بود از شیلنگ حیاط آب میخورد, الان که ازدواج کرده میگه آب معدنی دماوند استاندارد نیست تا حالا دقت کردین وقتی دعواتون با یکی تموم میشه تازه جواب های بهتری به ذهنتون میرسه؟! اگه زنها دنیا رو میگردوندن هیچ جنگی وجود نداشت ! فقط چندتا کشور لوس بودن که باهم قهر بودن و از هم غیبت میکردن و با هم حرف نمیزدن.. ﺧﺪﺍﯾﺎ ﺑﺒﺨﺸﯿﺪ ﺗﻮ ﮐﺎﺭﺕ ﺩﺧﺎﻟﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ﻭﻟﯽ ﺑﻬﺘﺮ ﻧﺒﻮﺩ ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﭘﺸﻪ ﻭﯾﺰ ﻭﯾﺰ ﮐﻨﻪ،ﺑﯽ ﺻﺪﺍ ﻣﯿﻮﻣﺪ ﮐﺎﺭﺷﻮ ﻣﯿﮑﺮﺩ ﻣﯿﺮﻓﺖ، ﺑﻌﺪ ﻣﺜﻼً ﺳﻮﺳﮏ ﻭﯾﺰ ﻭﯾﺰ ﻣﯽﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﺍﻭﻣﺪ ﺑﻔﻬﻤﯿﻢ ﮐﺠﺎﺱ ﺑﮑﺸﯿﻤﺶ؟ ﺷﺮﻣﻨﺪﻩ ﻫﺎﺍ همیشه به من میگن مثل بچه ی آدم رفتار کن! من نمیدونم مثل هابیل باشم یا قابیل؟؟؟؟؟؟ اگه من لیلی باشم تو مجنون،من شیرین باشم تو فرهاد،من نرگس باشم تو سام،من حوا بشم تو عمرا آدم بشی ایران کاردار سوئیس رو احضار کرده که بره به آمریکا بگه چرا عربستان نیروهاشو فرستاده بحرین!
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 3 دی1390ساعت 10:31 بعد از ظهر توسط وحید نظارت |
|
|
مرد
جوانی ، از دانشكده فارغ التحصیل شد. ماهها بود كه ماشین اسپرت زیبایی
، پشت شیشه های یك نمایشگاه به سختی توجهش را جلب كرده بود و از ته دل
آرزو می كرد كه روزی صاحب آن ماشین شود . مرد جوان ، از پدرش خواسته
بود كه برای هدیه فارغ التحصیلی ، آن ماشین را برایش بخرد. او می دانست
كه پدر توانایی خرید آن را دارد.
بالاخره روز فارغ التحصیلی فرا رسید و پدرش او را به اتاق مطالعه خصوصی اش فرا خواند و به او گفت : من از داشتن پسر خوبی مثل تو بی نهایت مغرور و شاد هستم و تو را بیش از هر كس دیگری در دنیا دوست دارم. سپس یك جعبه به دست او داد. پسر ، كنجكاو ولی ناامید ، جعبه را گشود و در آن یك انجیل زیبا ، كه روی آن نام او طلاكوب شده بود ، یافت . با عصبانیت فریادی بر سر پدرش كشید و گفت : با تمام مال و دارایی كه داری ، یك انجیل به من می دهی ؟ كتاب مقدس را روی میز گذاشت و پدر را ترك كرد. سالها گذشت و مرد جوان در كار و تجارت موفق شد . خانه زیبایی داشت و خانواده ای فوق العاده.
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه 3 دی1390ساعت 10:30 بعد از ظهر توسط وحید نظارت |
|
|
دختر: می دونی فردا عمل قلب دارم؟ |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 24 آذر1390ساعت 9:14 بعد از ظهر توسط وحید نظارت |
|
|
ناشناس : سلام خوشگله ، دوست پسر داری ؟
-بله ، شما؟ -من داداشتم ، صبر کن بیام خونه به حسابت میرسم شماره ناشناس بعدی : -دوست پسر داری؟ -نه نه اصلا -من دوست پسرتم ......واقعا که ..:( -عزیزم به خدا فکر کردم که تو داداشمی !!! - خوب داداشتم دیگه ، صبر کن خونه برسم من میدونم و تو... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 24 آذر1390ساعت 9:14 بعد از ظهر توسط وحید نظارت |
|
|
موجودیست فوق العاده جو گیر
چرا که :
وقتی روح الله داداشی رو کشتن همه عکس های پروفایلشونو عوض میکنن میگن قاتلشو باید اعدام کنید بعد که اعدام کردن میان میگن چرا مـردم رفتن برای دیدن صحنه اعدام !!!!! وقتی استیو جابز میمره همه عکس های پروفایلشونو تا 40ش عوض میکنن بعد اگــه ازش بپرسی 2 تا از کارهای مهمشو بگو بلد نیست !! میان تیکه کلام پـَـَـ نــه پـَـَــــ رو ترویج میدن بعد که خوب جا افتاد میگن این تیکه کلام بدی و باید از بین بره بعد میان پیج پـَـَـ نــه پـَـَــــ کوفت و زهر مار میسازن !! فوتبالیستاشون یه کاری میکنن 15 دقیقه بعد کل پیج ها عکسشو + کلی بـــد بیرا پخش میکنن قشنگ که آبروشونو بردن میگن اینا اسطوره فوتبالنو باید هواشونو داشت و طرفدار جنبش سبزنو از این حرفا !!
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 19 آذر1390ساعت 9:49 بعد از ظهر توسط وحید نظارت |
|
|
دوران جاهلیت،با اتوبوس
میرفتم دبیرستان...یه مرد سوار شد،با صدای بلند به زنش گفت:خانم من از
جلو دادم،تو دیگه از عقب ندی!!!!!منظورش بلیط بود بیچاره:)))))
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 19 آذر1390ساعت 9:48 بعد از ظهر توسط وحید نظارت |
|
|
پسر :
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 17 آذر1390ساعت 3:17 بعد از ظهر توسط وحید نظارت |
|
|
یک دانشجوی عاشق سینه چاک دختر همکلاسیش
بود
بالاخره یک روزی به خودش جرات داد و به دختر راز دلش رو گفت و از دختره خواستگاری کرد . . . اما دختر خانوم داستان ما عصبانی شد و درخواست پسر رو رد کرد. بعدم پسر رو تهدید کرد که اگر دوباره براش مزاحمت ایجاد کنه، به حراست میگه روزها ازپی هم گذشت و دختره واسه امتحان از پسر داستان ما یک جزوه قرض گرفت و داخلش نوشت " من هم تو رو دوست دارم، من رو ببخش اگر اون روز رنجوندمت "اگر منو بخشیدی بیا و باهام صحبت کن و دیگه ترکم نکن. . . ولی پسر دانشجو هیچوقت دیگه باهاش حرف نزد. . . چهار سال آزگار کذشت و هر دو فارغ التحصیل شدند. اما پسر دیگه طرف دختره نرفت.!! . . نتیجه اخلاقی این ماجرا. . . . . . . . . . . . . پسرهای دانشجو هیچوقت لای کتاب ها و جزوه هاشون رو باز نمیکنند.!!
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 17 آذر1390ساعت 3:17 بعد از ظهر توسط وحید نظارت |
|
|
دختر کوچولو و پدرش از رو پلي
ميگذشتن. پدر يه جورايي ميترسيد، واسه همين به دخترش گفت: عزيزم، لطفا دست منو بگير تا نيوفتي تو رودخونه. دختر کوچيک گفت: نه بابا، تو دستِ منو بگير پدر که گيج شده بود با تعجب پرسيد: چه فرقی میکنه؟ دخترک جواب داد: اگه من دستت را بگيرم و اتفاقي برام بيوفته، امکانش هست که من دستت را ول کنم. اما اگه تو دست منو بگيري، من، با اطمينان ميدونم هر اتفاقي هم که بيفته، هيچ وقت دستم رو ول نميکني. در هر رابطه دوستیای، ماهیت اعتماد به قید و بندهاش نیست؛ به عهد و پیمانهاش هست. پس دست کسی رو که دوست داری رو بگیر، به جای این که توقع داشته باشی اون دست تو رو بگیره.....!ا
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 8 آذر1390ساعت 11:26 بعد از ظهر توسط وحید نظارت |
|
|
همیشه مادر
را به مداد تشبیه میکردم
که با هر بار تراشیده شدن، کوچک و کوچک تر میشود… ولی پدر ... یک خودکار شکیل و زیباست که در ظاهر ابهتش را همیشه حفظ میکند خم به ابرو نمیاورد و خیلی سخت تر از این حرفهاست فقط هیچ کس نمیبیند و نمیداند که چقدر دیگر میتواند بنویسد … بیایید قدردان باشیم ...
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 8 آذر1390ساعت 11:25 بعد از ظهر توسط وحید نظارت |
|
|
یه کشیشی
داشته توی یه بیابون می رفته، میفته تو یه
چاه. هی داد زد خدایا کمکم کن خدا کمکم کن.
یه ماشین آتش نشانی اومد، یه طناب انداخت و گفت طنابو بگیر بیا بالا. کشیش گفت ولم کن فقط خدا باید کمکم کنه، خدا بهم کمک می کنه. گفت طنابو بگیر بابا همینجا میمیریا. گفت نه خدا به من کمک می کنه. کشیش میمیره میره اون دنیا به خدا میگه خدا من این همه به تو ایمان داشتم این همه عبادت کردم، چرا کمکم نکردی؟ خدا بهش گفت آخه بی پدر و مادر، تو نگفتی ماشین آتش نشانی وسط بیابون چیکار میکنه !!!
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 30 آبان1390ساعت 9:31 بعد از ظهر توسط وحید نظارت |
|
|
هواپیمایی با ۱۴۰ مسافر در حال پرواز بود. ناگهان صدایی از بلندگو گفت: من کاپیتان هستم، متاسفانه بال سمت راست هواپیما آتش گرفته و شما می تونید از پنجره ببینید، ولی نگران نباشید... و متاسفانه همین الان بال سمت چپ هم آتش گرفت. همه نگاه کردند دیدند بال سمت چپ هم داره می سوزه. مدتی بعد خلبان دوباره گفت: سکان هواپیما هم آتش گرفته، شما نمی تونید ببینید ولی ما داریم تلاشمون رو می کنیم. اگر شما به زیر پاتون نگاه کنید حفره هایی رو می بینید... همه نگاه کردند دیدند کف هواپیما سوراخ سوراخ شده. خلبان ادامه داد: و از داخل این حفره ها قایق نجاتی رو داخل اقیانوس می تونید ببینید. من از داخل این قایق دارم با شما صحبت می کنم!
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 23 آبان1390ساعت 8:50 بعد از ظهر توسط وحید نظارت |
|
سلام حالت خوبه؟ من اصلاً عادت ندارم که تو دستشویی هر کی رو که پیدا کردم شروع کنم به حرف زدن باهاش، اما نمی دونم اون روز چِم شده بود که پاسخ واقعاً خجالت آوری دادم: حالم خیلی خیلی توپه. بعدش اون آقاهه پرسید: خوب چه خبر؟ چه کار می خوای بکنی؟ با خودم گفتم، این دیگه چه سؤالی بود؟ اون موقع فکرم عجیب ریخت به هم، برای همین گفتم؛ اُه من هم مثل خودت فقط داشتم از این جا رد می شدم... وقتی سؤال بعدیشو شنیدم، دیدم که اوضاع داره یه جورایی ناجور می شه، به هر ترفندی بود خواستم سریع قضیه رو تموم کنم: من میتونم بیام طرفای تو؟ آره سؤال یه کمی برام سنگین بود. با خودم فکر کردم که اگه مؤدب باشم و با حفظ احترام صحبتمون رو تموم کنم، مناسب تره، بخاطر همین بهش گفتم: نه، الآن یه کم سرم شلوغه! یک دفعه صدای عصبی فردی رو شنیدم که گفت: ببین، من بعداً باهات تماس می گیرم. یه احمقی از دستشویی بغلی همش داره به همه سؤال های من جواب می ده!
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 23 آبان1390ساعت 8:49 بعد از ظهر توسط وحید نظارت |
|
|
یکی از دوستام تعريف ميكرد
مامانم وقتي نماز ميخونه با هر الله اكبر بلندي كه ميگه يه منظور داره
اون موقعه من چك ميكنم زير گاز خاموش باشه، كسي در ميزنه، چراغ جايي
روشن نمونده باشه و...! يه روز با وجود اين كه تمام اينارو چك كرده
بودم بازم الله اكبر ادامه داشت، وقتي نمازش تموم شد با عصبانيت گفت
مگه كوري نميبيني گرممه ميگم کولر رو روشن كن....!!!!
یه افغانیه بود
نزدیک خونمون کفاشی میکرد یه بار کفشمو بردم پیشش درست کنه شرع کرد به
درد دل که تو افغانستان عاشق یه دختره شدم پول نداشتم اومدم اینجا کار
میکنم پولامو میفرستم اونجا داداشم نیگه داره زیاد که شد برم اونجا
خونه بگیرم مغازه بگیرم زن بگیرم و اینا
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 21 آبان1390ساعت 6:52 بعد از ظهر توسط وحید نظارت |
|
|
یارو واسه سرشماری
اومده میپرسه: توی خونه اینترنت دارین؟
میگم بله! ... بعد دوباره میپرسه: توی خونه کامپیوتر هم دارین؟ پَ نه پَ با جاروبرقی میریم توی اینترنت! پارتي بوديم ... ملت اون وسط داشتن دستارو تکون ميدادن و ميرقصيدن ... رفيقم ميگه دارن ميرقصن!؟ پَـــ نَ پَــــ اينجا گير افتادن! دارن براي هليکوپتر امداد دست تکون ميدن تا نجاتشون بده رفتيم واسه عروسي باغ اجاره کنيم ... يارو ميگه جاي امن ميخاي ؟ پَـــ نَ پَـــ يه باغ بده تجاوز خورش خوب باشه مهمونا روش حساب کردن ! بابام با چکش به جاي ميخ زده به دستم از درد دو متر رفتم آسمون اومدم پايين ... تازه ميپرسه خورد به دستت؟ پَـــ نَ پَـــ ياد گل خداداد عزيزي به استراليا افتادم، ديگه نتونستم خودمو کنترل کنم، عجب گلي بود عجب گلي يارو با موتور زده بهم ....خوردم زمين سرم شکسته داره خون مياد اومده ميگه سرت داره خون مياد؟ پـَـَـ نَ پـَـَــــ من خودنويسم جوهرم پس داده تو خيابون با دوستم داشتم راه مي رفتم، يارو موتوريه گوشيمو از دستم قاپيد دوستم گفت گوشيتو دزديد؟ گفتم پـَـــ نَ پـَــ برد سيستم عاملشو آپديت کنه فردا مياره به داداشم ميگم سر رات داري مياي يه ليوان ابم بيار بهم ميگه تشنته ميگم:پـَـَـ نَ پـَـَـــ من آن گلبرگ مغرورم که مي ميرم ز بي آبي ولي با منت و خواري پي شبنم نمي گردم
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه 21 آبان1390ساعت 6:51 بعد از ظهر توسط وحید نظارت |
|
|
مرد از
راه می رسه
ناراحت و عبوس زن:چی شده؟ مرد:هیچی ( و در دل از خدا می خواد که زنش بی خیال شه و بره پی کارش) زن حرف مرد رو باور نمی کنه: یه چیزیت هست.بگو! مرد برای اینکه اثبات کنه راست می گه …. لبخند می زنه زن اما “می فهمه”مرد دروغ میگه: راستشو بگو یه چیزیت هست تلفن زنگ می زنه دوست زن پشت خطه ازش می خواد حاضر شه تا با هم برن استخر. از صبح قرارشو گذاشتن مرد در دلش خدا خدا می کنه که زن زودتر بره زن خطاب به دوستش: متاسفم عزیزم.جدا متاسفم که بدقولی می کنم.شوهرم ناراحته و نمی تونم تنهاش بذارم! مرد داغون می شه “می خواست تنها باشه” ……………………………………………………………………. مرد از راه می رسه زن ناراحت و عبوسه مرد:چی شده؟ زن:هیچی ( و در دل از خدا می خواد که شوهرش برای فهمیدن مساله اصرار کنه و نازشو بکشه) مرد حرف زن رو باور می کنه و می ره پی کارش زن برای اینکه اثبات کنه دروغ می گه دو قطره اشک می ریزه مرد اما باز هم “نمی فهمه”زن دروغ میگه. تلفن زنگ می زنه دوست مرد پشت خطه ازش می خواد حاضر شه تا با هم برن استخر. از صبح قرارشو گذاشتن (زن در دلش خدا خدا می کنه که مرد نره ) مرد خطاب به دوستش: الان راه می افتم! زن داغون می شه “نمی خواست تنها باشه”
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 21 آبان1390ساعت 6:51 بعد از ظهر توسط وحید نظارت |
|
|
یگن یه روز ده نفر داشتن توی
جنگل میرفتن. دوتاشون میفتن توی چاه.
تلاش میکنن که بیان بالا اما بقیه داد میزدن که شما نمیتونید بیخیال شین. یکیشون قبول میکنه و میمیره. اما اون یکی همچنان تلاش میکنه در حالی که بازم بقیه داد میزدن تو نمیتونی. بالاخره میرسه بالا. همه تعجب میکنن. تازه میفهمن که طرف کر بوده. روی کاغذ مینویسه: دوستان از اینکه منو تشویق کردین تا بیام بالا ممنونم. پس لازمه بعضی وقتا کر بشیم
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 21 آبان1390ساعت 6:50 بعد از ظهر توسط وحید نظارت |
|
|
مايكل
شوماخر چندين سال متوالي در مسابقات رالي در دنيا اول شد.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 21 آبان1390ساعت 6:48 بعد از ظهر توسط وحید نظارت |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
سلام به همه اگه میخوای منوبشناسی به پروفایلم حتما سربزن ممنون اومدی اگه وقت کردین نظری هم بدین خوشحال میشم همه مطالب آزاد هست خواستی copy کنی paste کنی print بگیری مشکلی نداره آخه ایرانی ها جز این کاردیگه ای بلد نیستن ومقاله وتحقیقشونو از این راه در میارن حتی یه بار هم نمیخونن ببینن چی هست و...
|
|
RSS
|